خرید بک لینک
چی اومد سر خاطراتت بگو یه گوشه نشستم کنار خودم تو رفتی نفهمیدم اصلا چی شد که یک دفعه اینطور شاعر شدم بذار دستتو حس کنم رو سرم بمون توی خونه به جنگم نرو چقد سهمم از بودنت کم شده بمون خاطرات قشنگم! نرو هوایی شدم با ترانه هنوز... با شعر قدیمیم حظ می کنی؟ یه دیوان تازه بگم، شالتو... با دیوان شعرم عوض می کنی؟ بخند و برو زنگ توی صدات... ولی تا قیامت توی خونه مه بذار تا خیالت رو راحت کنم غم و شعر و تنهایی تو خونمه بذار دق کنم کنج دیوار بغض دوباره به یادت قلم می زنم توی کوچه های قدیمی شهر کنار خیالت قدم می زنم... م.ر(اجل)

برچسب: نویسنده: شیدا یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:38

شب گذشته تو را که به خواب می دیدم

به یاد تکیه کلامت دوباره خندیدم

بهانه ای که تو را تازه دست من دادند

وگرنه تا شب قبل از تو سخت باریدم

پس از گذشت زمانی به رنج بی خوابی...

تو را به خواب دیدم و دوباره خوابیدم

میان هجمه ی مضمون تلخ و تکراری

برای قافیه شیرین! تو را پسندیدم

ببخش این غزل کودکانه را. باشد؟

که من نبود تو را بی بهانه بخشیدم

کودکانه...

م.ر.اجل

برچسب: کودکانه,کودکانه فرهاد,کودکانه ها,کودکانه دانلود آهنگهای,کودکانه شعر,کودکانه بازی,کودکانه آهنگ,کودکانه داستان,کودکانه آپارات,کودکانه سایت, نویسنده: شیدا یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:38

خلوت این ترانه ها بسمه که اسمتو تو ذهن من حک کنه پیرهن پاره مو خودم می دوزم مبادا به شما کسی شک کنه به اون کسی که همدم شباته می خوام نگاه ماهتو پس بدم می خوام همیشه شاعرت بشم که... تقاص اشتباهتو پس بدم برام یقین شده خدا واسه من تنهایی رو داره رقم می زنه "مرد برای هضم دلتنگیاش... گریه نمی کنه قدم می زنه" قلب زبون نفهم بی منطقم این دیگه انتظار آخرش بود دلم غلط کرده که عاشق بشه این دفعه دیگه بار آخرش بود هنوز کنار دفترم نشستم که فکر و شعر تو عذابم بده شاعری که یه پاش بهشت زهراست حق داره که بوی گلابم بده شاعر که حوصله نداشته باشه ترانه گو می شه غزل نمی گه همه می گن

برچسب: همینگوی,همین خوبه,همینجوری به انگلیسی,همین است زندگی,همینا,همینه که هست علیزاده,همین امشب میزنم ریشمو,همین یک ساعت پیش,همین امشب فقط هم بغض,همین, نویسنده: شیدا یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:38

یه کاری کن دلم آروم بگیره دلم آشوبه از بس گریه کردم تو رفتی از کنارم تا که یک عمر تموم شهرو دنبالت بگردم مث جغدی شدم که تا قیامت شبا بیدار و روزا غرق خوابه ترانه، ساعت دو، نیمه ی شب دلم درگیره مغزم انقلابه تصور کن نبودنهاتو اینجا من و دیوار و شعر و بغض و بارون چقد تو ذهن من می جنبه فکرت همه دنیا شد انگار این خیابون... که فکرت شعر می شه تو سکوتش منم با واژه ها در ارتباطم تموم زندگیم اون یک دو ماهه که حک شد با تو توی خاطراتم برو از ذهن اوراقیم بیرون که بعد از تو همه ش در التهابم برو بیرون دلم آروم بگیره بذار امشب مث آدم بخوابم م.ر.اجل

برچسب: نویسنده: شیدا یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:38

صفحه بندی